تبليغاتX
عاشقانه <

*
*
*
*
*
*
*

*
*
*
*
*
*
*
body>

شبی ساکت و دلگیر

خودم بودم و قلبی که ز غم بسته به زنجیر

به نزدیک اذان بود

که پیچید به آفاق همه نغمه ی تکبیر

نوشتند که هنگام اذان دست به دامان خدا باش

و مشغول دعا باش

که باز است به درگاه الهی در رحمت

و آن لحظه بود لحظه ی شیرین اجابت

شدم غرق عبادت

دو چشمم همه از اشک شد و روی لبانم همه سوگند

که یا رب تو رهایم کن از این بند

و گفتم به خدا بین دعایم:

"که دلتنگ اذان حرم کرببلایم" 


 

نوشته شده توسط ساناز در 89/02/16 ساعت 11:4 موضوع | لینک ثابت


یاد دارم در غروبی سرد سرد می گذشت از کوچه ی ما دوره گرد

داد میزد کهنه قالی میخرم دست دوم جنس عالی میخرم

کاسه و ظرف سفالی میخرم گر نداری کوزه خالی میخرم

اشک در چشمان بابا حلقه بست عاقبت آهی کشید بغضش شکست

اول ماه است و نان در سفره نیست ای خدا شکرت ولی این زندگی است؟

بوی نان تازه هوشش برده بود اتفاقا مادرم هم روزه بود

خواهرم بی روسری بیرون دوید گفت:آقا سفره خالی میخرید؟!

 


 

نوشته شده توسط ساناز در 89/02/05 ساعت 11:33 موضوع | لینک ثابت


      عید غدیر مبارک


 

نوشته شده توسط ساناز در 87/09/27 ساعت 8:4 موضوع | لینک ثابت


شاید این جمعه بیاید ، شاید...

یکی می پرسد اندوه تو از چیست؟

 سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟

 برایش صادقانه می نویسم: برای آنکه باید باشد و نیست...

الهم عجل لولیک الفرج

.

.

.

مهدیا اگر حجاب ظهورت وجود پست من است دعا نما که بمیرم چرا نمی ایی ......

.

آقا جان ٬ مهدی جان ٬ای یوسف فاطمه (س) هنوز وقتش نرسیده است؟؟؟

انتظار سخت است گرچه من که روسیاهم و زمین خورده ی گناه نمیتوانم نامم را

منتظر بگذارم...ولی تو را به ابروی ٬ابرو داران بیا...

تو را به آبروی منتظران بیا...

مهدی جان ٬ آقای من ٬ ای امام عصر من ٬مگذار بی زیارت روی تو از دنیا روم ...

همه هست ارزویم که ببینم از تو رویی

چه شود تو را که من هم برسم به ارزویی....

.

.

http://elmira-21.blogfa.com


 

نوشته شده توسط ساناز در 87/09/08 ساعت 7:2 موضوع | لینک ثابت


به چه می خندی تو؟

به مفهوم غم انگیز جدایی؟ به چه چیز ؟ به شکست دل من یا به پیروزی خویش ؟ به چه می خندی تو؟به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد؟یا به افسونگری چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد؟به چه می خندی تو؟به دل ساده من می خندی که دگر تا به ابد نیز به فکر خود نیست؟

                               خنده دار است بخند.

 


 

نوشته شده توسط ساناز در 87/09/08 ساعت 6:49 موضوع | لینک ثابت


تواگه پائيز زردي واسه من بهار سبزي

تواگه هواي سردي واسه من هميشه گرمي

تواگه دشت گناهي واسه من يه بي گناهي

تواگه غرق نيازي واسه من يه بي نيازي

تواگه رفيق راهي واسه من يه تکيه گاهي

          تو کجایی تو کجایی


 

نوشته شده توسط ساناز در 87/09/08 ساعت 6:39 موضوع | لینک ثابت


 

GOD gave u 2 legs to walk, 2 eyes to see ,2 ear to hear ,2 hand to hold BUT he gave u 1 HEART , Why?... because he wants u to find another ONE...


 

نوشته شده توسط ساناز در 87/05/29 ساعت 14:5 موضوع | لینک ثابت


 

زندگی یک آواز است ، آن را بخوان زندگی یک بازی است ، آن را بازی کن زندگی یک مبارزه است ، با آن مقابله کن زندگی یک رؤیا است ، به آن واقعیت ببخش زندگی یک فداکاری است ، آن را عرضه کن زندگی یک عشق است ، از آن لذت ببر !

 


 

نوشته شده توسط ساناز در 87/05/29 ساعت 14:1 موضوع | لینک ثابت


www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS


 

نوشته شده توسط ساناز در 87/05/22 ساعت 14:52 موضوع | لینک ثابت


الهي!!!                      

 

وقتي باور بودن در ذهن خسته ام جايي براي بودن ندارد؛ وقتي گناه مثل ريسماني گردن آويز روح پاك و انساني ام شده است؛ با كلمه مقدس عشق قلبم را دار مي زنند؛ زندگي مثل بن بستي همه ي هستي ام را در يك لحظه به نيستي مي رساند.

چشمان اشك آلودم را مي گشايم مؤذن اذان مي گويد و خورشيد در پس شهر به اميد سپيده است. با خود مي گويم: او مرا مي خواند؛ به رسم بندگي آب را در سياهي جسم و روحم محو مي كنم و به سوي تو مي آيم...

احساس زندگي در وجودم زنده مي شود و با اميد به سويت پر مي گشايم. ستايشت مي كنم ، به ركوع مي روم در مقابل اين همه عظمت گل هاي بنفشه ي كنار باغچه ركوع مي كنند. سر به سجده كه مي گذارم حس قلبي دوباره در درونم زنده مي شود و آرامش وجودم را فرا مي گيرد....              

 


 

نوشته شده توسط ساناز در 87/05/22 ساعت 14:47 موضوع | لینک ثابت


 

تو کجایی؟ تو کجایی؟ در گستره ی بی مرز این جهان تو کجایی؟ من در دوردست ترین جای جهان ایستاده ام: کنار تو تو کجایی؟ در گستره ی ناپاک این جهان تو کجایی؟ من در پاک ترین مقام جهان ایستاده ام: بر سبزه زار این رود بزرگ که می سراید برای تو

شاملو

 


 

نوشته شده توسط ساناز در 86/12/12 ساعت 1:13 موضوع | لینک ثابت


 

 


 

نوشته شده توسط ساناز در 86/12/12 ساعت 1:4 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط ساناز در 86/12/06 ساعت 23:7 موضوع | لینک ثابت


 


 

نوشته شده توسط ساناز در 86/12/06 ساعت 22:45 موضوع | لینک ثابت


    

گفتمش دل مي خري؟ پرسيد چند؟

گفتمش دل مال تو تنها بخند....

خنده كرد و دل زدستانم ربودتا به خود باز آمدم او رفته بود....

دل زدستش روي خاك افتاده بود

جاي پايش روي دل جا مانده بود.


 

نوشته شده توسط ساناز در 86/12/06 ساعت 22:28 موضوع | لینک ثابت


یکی را دوست میدارم ولی افسوس او هرگز نمیداند

نگاهش میکنم شاید بخواند از نگاه من که او را دو ست میدارم ولی افسوس او هرگز نگاهم را نمی خواند

 به برگ گل نوشتم من که او را دوست میدارم ولی افسوس او گلبرگ گل را به دست کودکی اویخت تا اورابخنداند

صبا را دیدم گفتم صبا دستم به دامانت بگو از من به دلدارم که او را دوست میدارم


 

نوشته شده توسط ساناز در 86/12/05 ساعت 0:47 موضوع | لینک ثابت


السلام علیک یا اباعبدالله


 

نوشته شده توسط ساناز در 86/10/23 ساعت 12:44 موضوع | لینک ثابت


 

 


 

نوشته شده توسط ساناز در 86/10/23 ساعت 12:42 موضوع | لینک ثابت


                                                                                                          

                                                                                                                                     Dove                                  


 

نوشته شده توسط ساناز در 86/10/23 ساعت 2:49 موضوع | لینک ثابت


 



باز در چهره خاموش خيال
خنده زد چشم گناه آموزت
باز من ماندم و در غربت دل
حسرت بوسه هستي سوزت


 

نوشته شده توسط ساناز در 86/10/23 ساعت 2:28 موضوع | لینک ثابت


حالمان بد نيست غم كم مي‌خوريم                كم كه نه هرروز كم كم مي‌خوريم

آب مي‌خواهم سرابم مي‌دهند                      عشق مي‌ورزم عذابم مي‌دهند

خود نمي‌دانم كجا رفتم به خواب                 از چه بيدارم نگردي آفتاب؟

  خنجري بر قلب بيمارم زدند                      بيگناهي بودم و دارم زدند . .

 


 

نوشته شده توسط ساناز در 86/10/23 ساعت 2:18 موضوع | لینک ثابت


to + eshgh = zendegi.

zendegi + to = aramesh.

man - to = divonegi.

eshgh + divonegi = to.

zendegi - to = marg


 

نوشته شده توسط ساناز در 86/10/23 ساعت 1:43 موضوع | لینک ثابت


   کاش رويا هايمان روزي حقيقت مي شدند...
   
تنگناي سينه ها دشت محبت مي شدند...

   
سادگي، مهر و صفا قانون انسان بودن است...

   
کاش قانونهايمان يک دم رعايت مي شدند ...

   
اشکهاي همدلي از روي مکر است و فريب ...،

   
کاش روزي چشم هامان با صداقت مي شدند...

    گاهي از غم مي شود ويران دلم ...،
 
کاشکي دلها همه مردانه قسمت مي شدند


 

نوشته شده توسط ساناز در 86/10/23 ساعت 1:35 موضوع | لینک ثابت


 

وقتي که خدا داشت منو بدرقه مي کرد

 بهم گفت: جايي که ميري مردمي داره که ميشکوننت ،

 نکنه غصه بخوري ، من همه جا باهاتم تو تنها نيستي

 تو کوله بارت عشق مي ذارم که بگذري،

 قلب ميذارم که جا بدي ،

اشک ميدم که همراهيت کنه

 و مرگ که بدوني برمگردي پيشم!!!


 

نوشته شده توسط ساناز در 86/10/23 ساعت 1:31 موضوع | لینک ثابت


loveeee


 

نوشته شده توسط ساناز در 86/10/23 ساعت 1:13 موضوع | لینک ثابت


 


 

نوشته شده توسط ساناز در 86/10/23 ساعت 0:56 موضوع | لینک ثابت


  


 

نوشته شده توسط ساناز در 86/10/23 ساعت 0:49 موضوع | لینک ثابت


   دوست دارم    


 

نوشته شده توسط ساناز در 86/10/12 ساعت 11:47 موضوع | لینک ثابت





 

نوشته شده توسط ساناز در 86/10/12 ساعت 11:20 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط ساناز در 86/10/12 ساعت 11:13 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting

32132